محمد تقي المجلسي (الأول)

162

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

يعنى انچه به او سوگند خورده مىشود و ان لفظ اللّه تعالى است و به غير ان واقعنميشود و بهر زبان كه باشد واقعميشود چون قصد كند چهارم مدّتست و انزياده از چهار ماه است بانكه سوگند خورد كه اصلا با او وطى نكند يا مقيد سازد بمدّتى كه زياده از چهار ماه باشد و اگر سوگند خورد كه به او نرسد يكسال الّا يك بار فى الحال ايلا نباشد پس چون وطى كند و بعد از وطى تا باخر سال زياد از چهار ماه ماند ايلا باشد باب دوّم در احكام ايلا چون ايلا واقعشود پس اگر زوجه صبر كند اعتراضى نباشد و اگر صبر ننمايد رفع كند امر خود را به حاكم و او را مخيّر سازد ميان انكه رجوع بزن كرده دخول كند يا طلاق بگويد و مهلت دهد او را از حين مرافعه چهار ماه خواه حر باشد يا عبد و زوجه حرّه باشد يا كنيز پس اگر مدّت بگذرد و او طلاق گويد رجعى باشد و اگر رجوع بزن كند لازم شود بر او كفارت و كفارت انست كه بندهء ازاد كند يا ده مسكين را طعام يا كسوت دهد و اگر عاجز ايد سه روز روزه بدارد و اگر امتناع نمايد بعد از مدّت از اختيار يكى حبس كند و تنگ گرداند برو در طعام و شراب تا اختيار يكى نمايد و اگر اهمال نمايد تا مدّت ايلا بگذرد كفارت ساقط شود و حكم ايلا باطل گردد و اگر وطى كند بسهو يا در حالت جنون يا بشبهه ايلا باطل شود و كفارت نباشد و اگر زوجه را بعد از ايلا بخرد و ازاد كند پس او را تزويج نمايد ايلا باطلشود و بتكرار ايلا كفارت مكرّر نميشود و اگر سوگند خورد كه چهار زن خود را وطى نكند جائز باشد كه سه زنرا وطى كند پس معين شود ايلا در چهارم و اگر بميرد يكى از ايشان پيش از وطى ايلا باطل شود نوع پنجم لعان و در ان سه بابست [ باب ] اوّل در سبب آن و ان دو امر است اوّل دشنام زوجهء عفيفه است كه دخول شده باشد بزنا با دعوى مشاهدهء ان و نبودن گواه پس اگر دشنام دهد بزنا زن بيگانه يا زن خود را بى دعوى مشاهده برو حد واجب شود و لعان نباشد و اگر زن مشهور بزنا باشد يا بران دعوى گواه باشد نه حد واجب شود و نه لعان و اگر دشنام دهد بزنائى كه پيش از نكاح بوده لعان باشد نزد بعضى و اگر بسحق دشنام دهد حد باشد نه لعان دوّم انكار ولدى كه زوجه آورده به عقد دوام بعد از ششماه از زمان دخول تا بده ماه و اگر به كمتر از ششماه ولدى بيقصور اورد نفى شود بى لعان و اگر اختلاف نمايند در مدّت حمل بعد از دخول لعان كنند و چون اعتراف نمايد بولد او را بعد از ان نفى نرسد و اگر نفى كند حد باشد نه لعان و اگر از مباركباد ولد جواب دهد بامين يا ان شاء اللّه اعتراف به ولد باشد و جائز نيست نفى ولد بجهة شبهه يا كمانى بواسطهء انكه به او نمىماند و واجب است نفى ولد و لعان چون يكى از شروط پيوستن ولد به او نباشد و اگر ولد وطى شبهه را نفى كند نفى شود بى لعان باب دوّم در اركان لعان و انسه است اوّل ملاعنى يعنى گويندهء لعان و شرط است او را بلوغ و عقل و بينائى در لعان دشنام بزنا نه در نفى ولد و دانستن ان بيقين نه بمجرّد گمان بجهة خبر عدل يا فاش گفتن زنان او و شرط نيست اسلام و ازادى دوّم ملاعنه يعنى زنيكه نسبت لعان به اوست شرط است بلوغ و رشد او و انكه دخول شده باشد به عقد دوام و بعضى شرط دخول نكرده اند و همچنين شرطست كه گنگ و كر نباشد سوّم صيغه و ان انست كه مرد بگويد چهار بار اشهد باللّه انّى لمن الصّادقين فيما رميتها به يعنى گواهى مىدهم به خدا كه بدرستى كه من از راست گويانم در چيزى كه به او نسبت كردم پس بگويد